![]() |
![]() |
|
|
آرزو دارم سر آمپولها نرم باشد!
خدای مهربانم! من در سال جدید از شما میخواهم اگر در شهر ما سیل آمد فوراً من را به ماهی تبدیل کنی!
خدایا! یک جوری کن یک روز پدرم من را به مسجد ببرد. آرزوی من این است که ای کاش مامان و بابام عیدی من را از من نگیرند. آنها هر سال عیدیهایی را که من جمع میکنم از من میگیرند و به بچه آنهایی میدهند که به من عیدی میدهند!
بسم الله الرحمن الرحیم. خدایا! از تو میخواهم که برادرم به سربازی برود و آن را تمام کند. آخه او سرباز فراری است. مادرم هی غصه میخورد و میگوید کی کارت پایان خدمت میگیری؟
برگرفته شده از : کتاب سومین جشنواره بینالمللی "دستهای کوچک دعا"
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و یکم مهر 1388ساعت 3:37 بعد از ظهر توسط یه منتظر |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه سوم بهمن 1387ساعت 6:22 بعد از ظهر توسط یه منتظر |
|
|
وقتی جهان از ریشه جهنم
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه نهم دی 1387ساعت 6:48 بعد از ظهر توسط یه منتظر |
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه ششم مرداد 1387ساعت 8:50 بعد از ظهر توسط یه منتظر |
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه یکم مرداد 1387ساعت 9:4 بعد از ظهر توسط یه منتظر |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه سیزدهم تیر 1387ساعت 11:28 قبل از ظهر توسط یه منتظر |
|
|
+ نوشته شده در
شنبه هشتم تیر 1387ساعت 7:54 بعد از ظهر توسط یه منتظر |
|
بی تو ،من کجا روم؟کجا روم؟ هستی من از تو مانده یادگار، من به پای خود به دامت آمدم ، من مگر زدست خود کنم فرار! تا لبم، دگر نفس نمی رسد، ناله ام به گوش کس نمی رسد، می رسی به کام دل که بشنوی: ناله ای ازین قفس نمی رسد...!
|
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و پنجم خرداد 1387ساعت 12:21 بعد از ظهر توسط یه منتظر |
|
|
عشق يعني يك سلام و يك درود عشق يعني درد و محنت در درون ... عشق يعني خون لاله بر چمن عشق يعني شعله بر خرمن زدن عشق يعني آتشي افروخته عشق يعني با گلي گفتن سخن ... |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه پانزدهم خرداد 1387ساعت 8:45 بعد از ظهر توسط یه منتظر |
|
|
تو را به جاي همه كساني که نميشناختم دوست ميدارم تو را به جاي
همه روزگاراني که نميزيستهام دوست ميدارم براي خاطر عطر گسترهي بيکران و براي خاطر عطر نان گرم براي خاطر برفي که آب ميشود، براي نخستين گل، براي خاطر جانوران پاکي که آدمي نميرماندشان تو را به جاي همه كساني که دوست نميدارم دوست ميدارم تو را براي دوست داشتن دوست ميدارم شایسته |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه پانزدهم خرداد 1387ساعت 8:44 بعد از ظهر توسط یه منتظر |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
مينويسم،مينويسم از تو
تا تن كاغذ من جا دارد... با تو از حادثه ها خواهم گفت گريه اين گريه اگر بگذارد با تو از روز ازل خواهم گفت فتح معراج ازل كافي نيست با تو از اوج غزل خواهم گفت مينويسم،همه ي هق هق تنهايي را تا تو از هيچ، به آرامش دريا برسي تا تو از همهمه همراه سكوتم باشي به حريم خلوت عشق، تو تنها برسي مينويسم،مينويسم از تو تا تن كاغذ من جا دارد... مينويسم همه ي با تو نبودن هارا تا تو از خواب مرا به با تو بودن ببري تا تو تكيه گاه امن خستگي ها باشي تا مرا باز به ديدار خودِ من ببري مينويسم،مينويسم از تو تا تن كاغذ من جا دارد |
|
RSS
|